گل اشکم شبی وا میشد ای کاش ...


گل اشکم شبی وا میشد ای کاش

همه دردم مداوا میشد ای کاش

به هرکس قسمتی دادی خدایا

شهادت قسمت ما میشد ای کاش

*

خوشا آنانکه جانان میشناسند

طریق عشق و ایمان میشناسند

بسی گفتیم و گفتند از شهیدان

شهیدان را شهیدان میشناسند

علیرضا قزوه

این قافله عمر عجب می گذرد ...

 

  نشسته ..سال 1361 کردستان


سال 1364 هورلعظیم


 

سال 1367 کردستان

سال 1392 محل کار

الهی هیچ مسافری از رفیقاش جا نمونه ....



اگر دل دلیل است ...


سراپا اگر زرد و پژمرده ايم

ولي دل به پاييز نسپرده ايم

چو گلدان خالي، لب پنجره

پر از خاطرات ترك خورده ايم

اگر داغ دل بود، ما ديده ايم

اگر خون دل بود، ما خورده ايم

اگر دل دليل است، آورده ايم

اگر داغ شرط است، ما برده ايم

اگر دشنه دشمنان، گردنيم!

اگر خنجر دوستان، گرده ايم؟!

گواهي بخواهيد، اينك گواه:

همين زخمهايي كه نشمرده ايم!

دلي سربلند و سري سر به زير

از اين دست، عمري به سر برده ايم

شعر از قیصر امین پور

حضور فرمانده لشگر عاشورا درجمع صمیمی وکوچک رزمندگان (پاییز 1364)



ازراست :

نفر اول :شهید علی محمدی، نفر دوم :نویسنده وبلاگ،نفر سوم :سردار امین شریعتی فرمانده لشگر عاشورا،نفر چهارم :حسین قنبری

این عکس درچادر فرمانده گردان حضرت رسول (لشگر عاشورا)در هور گرفته شده ،وقتی اسم هورالعظیم به میان میاد ادم یاد نیزار وابهای راکد میفته اما چادر ادمو یاد خشکی وجای سرسبز ومسافرت  میندازه حالا چه جوری رو ابهای هور میشه چادر زد؟ اونم چادری که


ادامه نوشته

ایجاد دردسر برای دوست روشندلم امیر رحیمی جانباز 70%


                                                      امیر قبل از جانبازی

اونروز امیر بامن تماس گرفت صداش گرفته بود وگله مند بود که بهش سر نمیزنیم اون میگفت دلم تنگ شده ، راستش یه لحظه بغض کردم واحساس گناه کردم که دوست دوران جنگ که زمانی دوشادوش هم درخط مقدم جبهه خدمت میکردیم و

ادامه نوشته

دیدار با سردار فضلی در حرم امام رضا (ع)


یکی از ارزوهای هربسیجی دردوران جنگ دیدار با فرماندهان لشگر وقرارگاه بود یادم نمیره بعدازعملیات خیبر شهیدسرفراز حاج مهدی زین الدین فرمانده لشگر علی ابن ابیطالب برای سخنرانی به انرژی اتمی اهواز اومد درحالی که خیلی خسته بود ولی

ادامه نوشته

آبراه شهید دایی دایی (هورالعظیم) سال 1364



ازراست: حسین فریدی ،ابوالفضل کشمرزی (فرمانده گردان حضرت رسول قزوین )و
مرتضی درزی رامندی (نویسنده وبلاگ)
بعداز گذراندن اموزش غواصی وقایقرانی در سد دز دزفول فرمانده یگان دریایی طارق اقای گرجی گفت حالا اموزشتون کامل شده ولی برای اینکه با هورالعظیم و قایقرانی بیشتر اشنا بشید تا بتونیم برای عملیات روی مهارت شما حساب کنیم لازمه که
ادامه نوشته

دوی صبحگاهی روی پل خیبر سال 1364







نفر اول نویسنده وبلاگ

نیروهای قزوین از هورالعظیم رفتند و نیروهای گردان امام سجاد زنجان جایگزین شدند و بچه های باحال زنجان به قدری با مرام وبامعرفت بودند که طولی نکشید با هم صمیمی شدیم من همچنان قایق فرماندهی محور را در اختبار داشتم و مسولیتم این بود که

ادامه نوشته

شهید تقی قنبری

   

با تقی درکردستان اشنا شدیم او اهل شریف اباد قزوین و تک پسر خانواده بودو اوایل سال 84 بود که درپایگاه هرمیدل سمت پنجوین عراق حدود سه ماه ونیم باهم بودیم خاطرات حضور درکردستان رومیزارم تا یه فرصت دیگه بنویسم اما درست ده روز بعداز اینکه ازکردستان برگشتیم دوباره همراه شهید علی کشاورز وتقی قنبری به جنوب اعزام شدیم و

ادامه نوشته